عناوین مهمترین خبرها:

آقاي دكتر مرندي: سلام عليكم . بسم الرحمن الرحيم. گرامي مي‌داريم ياد امام راحل قدس سره الشريف و عرض سلام و ادب خدمت مقام معظم رهبري و آرزوي توفيق و سلامتي و طول عمر براي ايشان ،از جناب آقاي دکتر نيکنام و آقاي دکتر حسيني که براي اين مراسم زحمت بسياري کشيدند تشکر مي‌کنم از خبرنگاران صدا و سيما که حضور دارند بسيار سپاسگزارم قبل از هرچيز رحلت حضرت آيت‌... شاهرودي را تسليت عرض مي کنم. همچنين فوت مادر آقاي دکتر رزاقي پدر خانم دکتر نخعي و برادر آقاي دکتر فاضل را تسليت عرض مي کنم. انشاالله خداوند همه اين بزرگواران را رحمت کند. براي شادي روح همه درگذشتگان قرائت حمد و سوره.

خداوند را سپاسگزاري مي‌کنيم به علت نعمت بزرگ انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و مردم عزيز که هر آنچه که داريم بعد از لطف خداوند و تلاش‌هاي امام راحل،از بركت وجود  مردم عزيزمان است که هميشه  در صحنه آمدند و انقلاب اسلامي را به پيروزي رساندند و چهل سال تحت رهبري آيت ... العظمي خامنه‌اي تلاش و مبارزه کردند. بسياري از شما بزرگواران سهم‌هاي بزرگي در خدماتي که در طي اين چند دهه گذشته ارائه شده است، داشته ايد و بسياري از افراد ديگر که يا در ارگانهاي ديگر هستند يا در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي و يا به رحمت ايزدي پيوستند، خداوند انشاالله به همه آنها و به همه شما اجر بدهد. البته يکي از اجر‌هاي بزرگي كه خداوند مي‌دهد تداوم خدمت است و زمينه توفيق خدمت كه براي ما فراهم شده است. انشالله که قدرشناس باشيم بالاخره چون ۴۰ سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته بسياري از مردم در آن زمان به دنيا نيامده بودند يا اگر به دنيا آمده بودند در سنين کودکي بودند و خاطرشان نيست  از  زمان شاه و آنچه مي گذشت اطلاعي ندارند، بنابراين اگر هم افرادي باشند بيشتر در شهرها هستند و فقط شهرها را مقايسه مي‌کنند، شما بعضي وقتها مي شنويد از گله و شکايت کردن هاي افرادي که اصلا آن دوران را نديده بودند و لذا قدرشناس نيستند اين وظيفة تک تك ماست که اين اطلاعات را منتقل کنيم. چنين مراسمي مي تواند وسيله‌اي جهت  يادآوري باشد هم براي خودمان كه بسياري از چيزها را  فراموش کرديم  و هم مردم و انشالله خود ما به ديگران انتقال دهيم. خود بنده با اينکه قبل از اينکه معاون بهداشت باشم مدتي معاون درمان بودم يا قبل از آن معاون آموزشي و پژوهشي وزارت بهداري، چون بيشتر مسافرت هايم در آن زمان به شهرهاي بزرگ ايران و احياناً جبهه بود تا زماني که معاون بهداشت نشدم حقيقتاً از عمق فاجعه و زندگي فلاکت بار مردم خبر نداشتم و حقيقتاً در آن دو سال زمان معاونت بهداشت بود که خبر دار شدم. خوب همه مردم توفيق ندارند که بروند مناطق محروم را ببينند. به خصوص اصلاً جاده نبود هيچ نبود از نظر ما گروه پزشکي بيماري‌هاي واگير بيداد مي کرد در بيمارستان‌ها  از ابتلاء به سياه سرفه، ديفتري و فلج اطفال ، كزاز ، سرخك مثل برگ خزان مي مردند. سالي حداقل 11000  مرگ به خاطركزاز نوزادي بود.از گزارشاتي كه داده مي‌شد البته گزارشات آن موقع هم اصلاً دقيق نبود. مرگ 11000 نفر از كزاز نوزادي با يك واكسيناسيون كزاز به مادر، در طي 2-1 سال به چند مورد افاغنه رسيد يا مثلاً سالي  ۳۶000 نفر بچه زير ۵ سال فقط از اسهال فوت مي شدند كه آن هم با يک اقداماتي به سرعت کاهش پيدا کرد به ۵۰۰نفر و بعد به ۲۰۰نفر، با اين كه  وزارت بهداري مسئوليت لوله کشي آب را به عهده نداشت ولي ما به عهده گرفتيم و سالها بعد جهاد سازندگي هم وارد صحنه شد تا  مردم روستاها توانستند به آب آشاميدني سالم دسترسي پيدا كنند. بهورزها  به مخازن آب کلر اضافه مي‌کردند  و آب آشاميدني اندازه گيري دقيق مي‌شد. به هر حال بيماري‌هاي اسهال و خيلي از مشکلات ما کاهش جدي پيدا کرد. همانطور که عرض کردم سل خيلي زياد و واكسن همان موقع تزريق نمي‌شد و چون اساتيد ما آن موقع زير نظر وزارت علوم بودند شناخت خيلي زيادي از مسائل کشور نداشتند. يادم مي‌آيد معاون بهداشت شده بودم مي‌خواستيم واکسيناسيون را شروع کنيم اين كار با مخالفت بسيار شديد به خصوص در مورد واکسن سل روبرو شد که بالاخره آمريکا نمي زند چون ما همه اطلاعات مان از آنجا بود. جلسات زيادي گذاشتيم و به جاهاي باريک رسيد و بالاخره تا توانستيم واکسن ب ث ژ را براي بچه ها جا بيندازيم و بحمدا....خود آن هم به کاهش اين بيماري کمک زيادي کرد ، مالاريا يادتان مي آيد که چه غوغايي مي‌کرد که بحمدا... کنترل شد. وضعيت درمان بستري شايد قبل از انقلاب و اوايل انقلاب تعدادي محدودي بيمارستان‌هاي بالنسبه خوبي در وزارت بهداري بود كه از آنها شايد استفاده مي شد ولي در شهرهاي کوچک تر خبري از بيمارستان خوبي نبود. آقاي دکتر سيم فروش چندي قبل گزارشي از  بازديد هاي  آن زمان خودشان را از بيمارستان هاي تبريز و يزد مي گفتند که اوضاع و احوال چه جوري بود وضع اسف باري بوده. وضعيت سرپايي هم به  همچنين، چون پزشکان ما در تهران و چند شهر بزرگ متمرکز بودند. يادم مي آيد که مردم محلي سيستان و بلوچستان و غيره صبح خيلي زود پشت در مطب ها براي يک بيماري سرپايي و معمولي تجمع مي‌كردند چون همانطور که عرض کردم   14-12 هزار پزشک داشتيم که در شهرهاي بزرگ متمرکز بودند. از خدمات پيشگيري خيلي خبري نبود و آقاي دکتر محمد اسماعيل اکبري در کوي اساتيد دانشگاه اصفهان تحقيقاتي کرد و نتيجه بررسي ايشان اين بود که فقط ۸ درصد فرزندان اساتيد واکسن دريافت کرده بودند وقتي که فرهنگ تزريق واکسن در بين اساتيد اين طور باشد تکليف بقيه مردم روشن است. سواد بسيار پايين بود مردهايي كه فقط سواد خواندن و نوشتن داشتند ۵۷ درصد و خانم ها ۳۷ درصد يا کمي کمتر يعني بيش از ۲۰ درصد در مورد مرد وزن در سواد اختلاف بود. آن موقع از جاده خبري نبود چون برق نبود مي خواستيم براي شبکه يخچال نفتي حمل و نقل کنيم با قاطر حمل و نقل مي‌کرديم و براي همين هم ماشين هاي دو ديفرانسيل تهيه كرديم تا در تپه ها كمتر  امکان چپه شدن داشته باشند. آب، برق، تلفن، حمل و نقل وجود خارجي نداشت و طبيعتاً اگر برق هم نباشد از تلويزيون و راديو خبري نيست. سواد سلامت هم در نتيجه از خود سلامت هم پايين‌تر و فرهنگمان هم از آن بدتر، سوء تغذيه شديد  بسيار بيداد مي‌کرد مرگ و مير بسيار بالا بود، مرگ و مير مادران آماري که سال قبل از انقلاب هست از هر صد هزار تولد زنده ۲۷۴ مادر فوت مي‌شدند و بچه هاي زير ۵ سال ۱۸۷ در هزار تولد زنده، بچه هاي زير يك سال 120، براي نوزادان آمار خيلي دقيق نيست .آمارهاي 67 و 90 ذكر شده است. اميد به زندگي ۵۷ سال بود هم مرد و هم زن در حالي که قاعدتا بايد خانم ها ۳ تا ۴ سال از آقايان طولاني‌تر زندگي کنند در همه جاي دنيا، ولي معلوم مي شود شرايط زندگي براي خانمها از آقايان هم بدتر بوده به طوري که اميد به زندگي‌شان مساوي بود. نيروي انساني پزشكي به طور جدي كاستي داشت پزشک بسيار كم و گروه‌هاي پزشكي  از پزشکي هم بدتر، نظير پرستار و غيره ، از قبل از انقلاب هم از چند هزار پزشک هندي، پاکستاني و بنگلادشي که اکثرشان پزشک نبودند بلکه ليسانسيه پزشکي بودند استفاده مي‌كرديم ولي به هر حال امنيت خاطري به مردم مي داد.  يادم مي آيد به عنوان معاون بهداشت به کردستان رفته بودم به من گفتند که شب قبل تنها پزشک متخصص زنان و زايمان ايراني که آقايي بودند خدمتشان  تمام شد و کردستان را ترک کردند يعني استان کردستان فاقد متخصص زنان و زايمان بود. شما الان بعضي نقاط را مقايسه کنيد با آن موقع مردم اصلاً نمي‌دانند حتي خيلي از تحصيل کرده ها و گروه پزشکي نمي دانند که آن زمان هم چنين شرايطي بود يا مثلاً چهارمحال و بختياري يکي از همکلاسي هايم در دوران دبيرستان  بنام آقاي دکتر علوي فرادبند جراح بودند و نماينده مجلس شدند وقتي از چهارمحال و بختياري آمدند تهران به من گفتند که شب گذشته که من آمدم تهران، ۳۰ درصد پزشکان چهارمحال و بختياري استان را ترک کردند،  فکر کردم اتفاقي افتاده گفتند نه 30% من هستم دو تا ديگر بيشتر باقي نمانده است اين بود وضع يک استان، بالاخره مقايسه کنيد. يا سمنان كه نزديك تهران است بعضي وقت ها ضربه مغزي يا شکم حادي که پيدا ميشد به من زنگ مي‌زدند و مي‌گفتند که ما متخصص بيهوشي نداريم. متخصصين بيهوشي از کمبودهاي شديد بود که حتي دانشکده درست کرديم به نام دانشکده بيهوشي که از  کنکور بروند متخصص بيهوشي شوند به خاطر شدت کمبود متخصص بيهوشي، از من مي‌خواستند يک فردي که سواد هم ندارد ولي با اتر مي‌تواند مردم را خواب کند ، من به عنوان وزير مجوز  اقدام بيهوش كردن به او بدهم به يک فرد بي سواد كه مردمي را كه نياز به جراحي دارند  بيهوش کند، خوب ممكن بود مردم زير دست او بميرند. در نتيجه اين اوضاع و احوالي بود که در آن شرايط در کشور ما وجود داشت. در بيمارستان قلب شهيد رجايي در تهران  فقط يک جراح قلب وجود داشت با آن صف 18-17 ساله كه بسياري در اين صف انتظار فوت مي شدند. اعزام به خارج يکي از موارد فراواني بود که اتفاق مي‌افتاد حتي براي تشخيص بعضي بيماري ها، درمان که جاي خود دارد . ما براي ناباروري، پيوند و غيره ده‌ها ميليون دلار در سال بايستي هزينه مي‌کرديم بيش از ۱۰۰ ميليون دلار صرف پزشکان خارجي مي‌کرديم، مصرف شيرخشک بالا بود الان هم متاسفانه دارد به همان طرف ميرود. بيش از ۱۰۰ ميليون دلار هم براي وارد کردن شيرخشک هزينه مي‌شد زماني که ما اعتباراتي نداشتيم در وزارت بهداشت يا خيلي کم داشتيم، بالاخره زمان جنگ به دليل بمباران‌هاي عراق پايانه استخراج نفت ما فقط منحصر به خارک بود. يک ميليون بشکه استخراج مي‌کرديم و آ‌ن هم با تباني بين امريكا و  کشورهاي غربي و کشورهاي نفت خيز منطقه قيمت نفت به ۷ و ۸ دلار رسيد 5/1 دلار صرف استخراج مي شد بنابراين پنج و نيم تا شش و نيم دلار در هر بشکه براي  کشور  باقي مي‌ماند که عمده آن هم بايد صرف دفاع مقدس مي‌شد و اينها با شرايط فعلي اصلاً قابل مقايسه نيست و ما بايد ضمن اين‌که از خدا بخواهيم وضع فعلي بهبود پيدا کند و بايد شکرگزار باشيم براي آنهايي که آن موقع يادشان مي آيد كه وضع چقدر وضع اسف بار بود. جنگ تحميلي شروع شده بود و نياز هاي جبهه خيلي زياد بود هنوز سپاه هم سپاه نشده بود يادم مي‌آيد روز قبل از سقوط قصرشيرين رفته بوديم آنجا ،بعضي از سپاهي ها آنجا بودند لباس پوشيده بودند اما حتي کلاه خود نداشتند. آن زمان هم ما کوچکترين چيزي در کشور نمي ساختيم  بنابراين براي همه چيز بايد ارز مي‌ داشتيم و همه چيز را وارد مي‌کرديم. مردم به دليل موشک‌باران‌ها مناطق مرزي را ترک کرده بودند عده‌اي شان به دامنه کوه و دشت پناه برده بودند وقتي براي بازديد آن جا مي‌رفتيم مي‌ديديم که برف دور تا دور جايي که سکونت کرده بودند را گرفته و اين بيچاره ها بدون دسترسي به آب آشاميدني سالم و يا دفع فضولات زندگي مي کنند. طبيعتا انتظار مي‌رفت که هر نوع بيماري واگير همه گير مي‌شود اما  از لطف الهي اين اتفاق هم نيفتاد  در جبهه هم اتفاق نيافتاد آنهم با خدمات خدمتگزاران بهداشت، بايد قدر شناس باشيم همه اينها طبيعتاً الطاف الهي است ولي بالاخره وسيله همين کارکنان بهداشت بودند که تمام تلاششان را کردند و به قول جيمز گرانت که رئيس يونيسف بود و آمريکايي بود و فوت شد بيرون از ايران سخنراني کرد که تنها کشوري که در دنيا در زمان جنگ بيماري همه‌گير نداشت ايران بود، براي اين که در جنگ جهاني و غيره مرگ و مير ناشي از بيماري‌هاي واگير اگر خيلي بيشتر از خود جنگ نبود کمتر هم نبود، در ايران اصلاً اين اتفاق نيافتاد و ايشان هم هميشه اضافه مي‌کرد که تنها کشوري در دنيا که در طول جنگ شاخص هاي بهداشتي‌اش به شدت بهبود پيدا کرد ايران است. چون ما آن موقع امکان تبليغ نداشتيم و اگر داشتيم منتقل نمي‌شد اينها بلندگو‌هاي خوبي براي ما بودند پرزيدنت فدراسيون آموزش پزشکي پروفسور والتون که او راجع به آموزش پزشکي و ادغامي که صورت گرفت همه جا تبليغ گسترده‌اي کردو هم يونيسف و همWHO اينها بودند كه حقايق کشور ما را به همه جا منتقل مي‌کردند. براي هر حمله و تک و پاتک که مي شد ما به شدت نيازمند خون مي‌شديم نمي‌توانستيم حرفي بزنيم اگر در نماز جمعه مي گفتيم همه مردم صف مي کشيدند ولي مي‌گفتند  اينطور تحليل مي‌شد كه مردم با جنگ موافق نيستند و خون نمي دهند بنابراين ما مجبور بوديم بين خود خون دهندگان پيغام بدهيم که خون و دارو کم داريم و بالاخره چقدر محدوديت اعتبارات داشتيم چه برسد به اينکه بايد جبهه را هم  تجهيز مي‌کرديم نه تجهيزات پزشکي و نه ملزومات آن زمان ما کوچکترين چيزي در کشور نمي ساختيم و هرچه فکر کنيد از آن ساده تر هم در داخل کشور ساخته نمي شد. بنابراين براي همه اينها بايد  ارز داشتيم  و آنها را وارد مي‌کرديم نيروي انساني هم که اشاره کرديم فوق‌العاده ناچيز بود و براي همين فرمايشات حضرت امام كه مي گفتند به کوخ نشينان و مستضعفين و غيره برسيد شبکه بهداشتي درماني تاسيس شد و حتي دولت چون پول نداشت تصويب نکرد رفتيم با نمايندگان صحبت کرديم که هزينه يك شهرستان   در هر استان را تامين كنيد اگر عملكرد خوبي داشت سال بعد هم همينطور و اگر طرح خوب اجرا نشد قطع كنيد. مجلس در آخرين روز بودجه اين اعتبار را تصويب کردند و عملكرد خوب دوستان آقاي دکتر ملک افضلي و غيره موجب شد که سال بعد ما براي يک شهرستان اعتبار خواستيم  هزينه دو شهرستان را پرداخت كردند و شبكه توانست خوشبختانه به سرعت گسترش پيدا کند. ما آن موقع فقط براي پزشک و داروساز و دندان پزشک و پرستار مشکل نداشتيم براي بهورز که بايد محلي و اهل همان روستا بود تا بتواند مشکلات آن را درك کند هم مشكل داشتيم. خوب مردم سواد نداشتند وقتي که ۵۷ درصد آقايان و ۳۷ درصد خانم‌ها سواد داشتند آنها هم عمدتاً در شهرها بودند و حالا ما پسرها و دخترهاي روستايي با سواد مي‌خواستيم که وجود خارجي نداشت بايد ميرفتيم با روحانيت بخصوص روحانيت اهل تسنن با مولوي ها صحبت ‌کرديم تا آنها والدين فرزندانشان را ترغيب کنند که درس بخوانند. بايد ساختمان مي‌گرفتيم براي  مدرسه شبانه روزي، دختران جدا، پسران جدا،  معلم هم از آموزش و پرورش بگيريم چون از اول بايد اين افراد دروس ابتدايي ياد مي‌گرفتند بعد دوسال آموزشگاه بهورزي يعني آموزش ضمن خدمت، يعني  ۷ سال مثل دانشجوي پزشکي بايد وقت صرف ميشد ولي بالاخره همه اين كارها انجام شد و وقتي هم آمدند آن اتفاقات عجيب افتاد و شاخص هاي بهداشتي ما چقدر بهبود پيدا کرد. چون نيروي انساني نداشتيم از وزراي علوم آقاي دکتر نجفي و آقاي دكتر فاضل خواهش کرديم که بالاخره کاري کنند. آقاي دکتر فاضل تلاش کرد تعدادي از بيمارستان هاي ما را خواستند به وزارت علوم منتقل شود که اين کار را کرديم و بعد از نهايتاً سه تا چهار ماه آقاي دکتر فاضل گفتند من نمي‌توانم کاري انجام بدم اگر مي‌خواهيد لايحه را به مجلس و دولت بدهيد. لايحه به مجلس تقديم و ادغام وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشکي تصويب شد. بلافاصله احداث يک دانشگاه علوم پزشكي در هر استان شروع شد. خوشبختانه مي دانيد که منجر به افزايش دانشجو شد. جناب آقاي دکتر عزيز اولين فردي بودند که رئيس دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي بودند و ۶۰۰ دانشجوي پزشکي را با وجودي که امکانات نبود، کلاس درس نبود و غيره گرفتند و خود اين تشويقي شد براي دانشگاه هاي ديگر ، آن سال 4000 دانشجو گرفتيم اولين سال بود که گزينش دچار اشکال شد، سخت گيري کردند، اعتراضات خيلي زياد شد مثل معمول  عقب نشيني كرديم و بتدريج در رد شده‌ها  تجديد نظر شد و قبول شدند تعداد دانشجويان اول 4100، 4300، 4500، 5300  خلاصه آخر سال نزديک 7000 دانشجوي سال اول پيدا کرديم دانشکده هايي که کلاس نداشتند و ما بايد سوله برايشان مي‌ساختيم. بهرحال خداوند عنايت کرد و با گذشت و فداکاري اساتيد که اين را من هرچه تأکيد کنم يادآوري کنم کم است اساتيد ما آن زمان نه تنها مسئوليت‌هاي خودشان را در مورد مطب و بيمارستان داشتند بلکه بايد جبهه را هم اداره مي‌کردند به همان تعداد محدودي که بودند و مي رفتند به عنوان اساتيد پروازي به اين دانشگاه‌ها، حالا اسمش پروازي بود ، پروازي در کار نبود هر تعطيلي که داشتند به آنجا مي‌رفتند و اين شش هزار تا هفت هزار دانشجوي که در سال اول تربيت شدند توسط همه اين اساتيد تدريس شدند که پاي يک يك آنها را مي بوسم و اگر اين فداکاري‌ها  نبود اين اتفاق نمي‌افتد اين فداكاري‌ها در انقلاب ما اتفاق افتاد و الان  يادمان رفته که چه بزرگاني چه تلاش هايي کردند و نتايجش به کجا رسيد. در ايران فوق تخصص نداشتيم اولين سال ۱۳66 فوق تخصص در رشته هاي مختلف داخلي، کودکان و جراحي تاسيس شد و به سرعت از نظر کارهاي خدمات درماني هم کشور موفق شد و در نتيجه اعزام به خارج هم از بين رفت و پزشکان خارجي هم از كشور رفتند و همه اينها سربلندي برايمان آورد و الان  که الحمدا.. از خارج براي دريافت خدمات درماني به کشور ما مي‌آيند. ريشه کني فلج اطفال صورت گرفت از سال ۱۳۷۲ با اينکه  در کنار ما  كشور هندوستان  كه به تازگي پاك شده بود و افغانستان و پاکستان هم هنوز تنها منابع فلج اطفال هستند همسايه هاي ما هستند تردد هم داريم ولي الحمدا... واکسيناسيون ما آن قدر خوب بود كه ديگر  فلج اطفال در کشور حتي يک مورد هم نداشتيم. همكاري گرانقدر و گرانقيمت بسيج را داشتيم که واقعاً سپاسگزاري مي‌کنم و اتفاقاً همان زماني بود که جناب آقاي دکتر عزيزي براي پيشگيري از  کمبود يد تلاش ميکردند با زحمات زياد ايشان و خانم دکتر شيخ الاسلام و ديگران، نمک‌هاي ما يددار شدند مصيبتي داشتيم بخاطر اين كه كارخانه‌اي وجود نداشت اگر هم بود زير بار يددار کردن  نمك نمي‌رفتند بالاخره ما توانستيم در روز ريشه کني فلج اطفال نمونه‌اي  از نمک يددار به ۱۲ ميليون خانه‌اي که در زديم ببريم و به بيش از ۹ ميليون واكسن فلج اطفال به بچه هايي که زير ۵ سال بودند بخورانيم. صدا و سيما در تمام سال‌ها بشدت همكاري كردند صرف نظر از اينکه چه کسي رئيس صدا و سيما بود آنها اگر نبودند شايد تلاش‌هاي وزارت بهداشت به جايي نمي‌رسيد واقعاً سنگ تمام مي گذاشتند حتي بهتر از خودمان، بسيج سلامت کودکان كه داشتيم  يک هفته تمام برنامه هايشان مربوط به بسيج ريشه کني فلج اطفال بود، تغذيه با شير مادر، براي اين كار در تمام برنامه‌ها و يا  اخبار مملو بود از اين برنامه‌ها، خلاصه خواستم گزارشي از گذشته را خدمتتان تصوير کنم حالا اساتيد بزرگواري که از محضرشان دعوت کرديم که شرح مختصري براي ما از آنچه که بعداً اتفاق افتاد بفرمايند از جناب آقاي دکتر هاشمي وزير محترم بهداشت درمان و آموزش پزشکي هم دعوت کرديم ايشان هندوستان بودند آقاي دکتر کشاورز گفتند که حتماً تشريف مي‌آورند در برنامه ها گذاشتيم ولي بعدا گفتند که نمي توانند بيايند جايشان خالي است

جستجو

فصلنامه ارتقاي سلامت

پیوندها

 

 

 

گزارش و گفتگو

نقش-آينده‌پژوهي-در-مديريت-بحران‌ها آينده‌پژوهي، علم و يا به تعبير ديگر هنري است كه به...

ورود به سایت